عبد الحسين بينش
14
آشنايى با تاريخ تمدن اسلامى ( فارسي )
تمدن معانى ياد شده مراد نيست و اين واژه صورت اصطلاحى را به خود گرفته كه مفاهيم زير از آن اراده مىگردد . - مرحله يا نوعى خاص از فرهنگ كه در عصر معينى موجوديت يافته است . « 1 » - نوعى فرهنگ پديدار شده در شهرها . « 2 » - انقلاب شهرى . « 3 » - حالتى از جامعه كه در آن قليلى از جمعيت ، هر چه قدر هم اندك ، نه تنها در توليد غذا شركت ندارند ، بلكه از هر نوع فعاليت ديگر اقتصادى - مثلًا صنعت و تجارت - نيز آزادند و به عبارت ديگر بار اين عدهء قليل را جامعه به دوش مىكشد تا آنان بتوانند مداومت حيات جامعه را در عرصهء مادى و در سطح تمدن فراهم آورند . اين عدهء قليل در زمرهء متخصصان غير اقتصادى ، نظاميان حرفهاى و مديران و شايد بالاتر از همه روحانيان هستند كه در قالب تمدنهاى شناخته شده زندگى شهرنشينى داشتهاند . « 4 » - تمدن عبارت است از تلاش براى آفريدن جامعهاى كه كل بشريت بتواند با همنوايى در كنار يكديگر و به منزلهء اعضايى از يك خانوادهء كامل و جامع در درون آن زندگى كنند . « 5 » - نظمى اجتماعى كه در نتيجهء وجود آن ، خلاقيت فرهنگى امكانپذير مىشود و جريان پيدا مىكند . در تمدن چهار ركن اساسى را مىتوان تشخيص داد كه عبارتند از : پيشبينى و احتياط در امور اقتصادى ؛ سازمان سياسى ؛ سنن اخلاقى ؛ و كوشش در راه معرفت و بسط هنر . « 6 » - تمدن بر مجموع فعّاليتهاى عينى ، فنى و اطلاعاتى جامعه اطلاق مىگردد و فرهنگ امور ذهنى مانند دين ، فلسفه و هنر را در برمىگيرد . « 7 »
--> ( 1 ) . بررسى تاريخ تمدن ، توين بى ، ترجمهء محمدحسين آريا ، ص 47 ( 2 ) . همان ( 3 ) . همان ( 4 ) . همان ( 5 ) . همان ، ص 48 ( 6 ) . تاريخ تمدن ، ويل دورانت ، ترجمهء احمد آرام ، ع . پاشائى ، اميرحسين آريانپور ، ج 1 ، ص 3 ( 7 ) . تعريفها و مفهوم فرهنگ ، داريوش آشورى ، ص 35